در
اين جا چار زندان است به هر زندان دو چندان نقب در هر نقب چندين حجره در هر حجره چندين مرد در زنجير از زنجيريان يك تن
زنش
را در تب تاريك بهتاني
به
ضرب دشنه اي كشته است از اين مردان يكي
در
ظهر تابستان سوزان نان فرزندان خود را بر سر برزن
به
خون نان فروش سخت دندان گرد آغشته است از اينان چند كس در خلوت يك روز باران ريز سر راه ربا
خواري نشستند كساني در سكوت كوچه از ديوار كوتاهي به روي بام جسته اند كساني نيمه شب در گورهاي تازه دندان طلاي مردگان را
بشكستند
......
من
اما ،هيچ كس را در شبي تاريك و طوفاني نكشتم من اما ،راه بر مرد رباخواري نبستم من اما ،نيمه هاي شب ز بامي بر سر بامي نجسته ام
در اينجا چار زندان است به هر زندان دو چندان نقب در هر نقب چندين حجره در هر حجره چندين مرد در زنجير
در
اين زنجيريان هستند مرداني كه مردار زنان را دوست ميدارند در اين زنجيريان هستند مرداني كه در رويايشان هر شب زني
در وحشت مرگ از جگر برميكشد فرياد من اما در زنان چيزي نميابم گر آن همزاد را روزي نيابم
ناگهان خاموش من اما در دل كهسار روياهاي خود جز انعكاس سرد آهنگ صبور
اين علفهاي بياباني كه ميرويند وميپوسند ومي خشكند و مي ريزند با چيزي ندارم
گوش
مرا
گر خود نبود اين بند شايد بامدادي همچو يادي دور و لغزان مي گذشتم از تراز خاك سرد پست
جرم
اين است
جرم اين است
احمد شاملو
+ نوشته شده در پنجشنبه 28 مرداد1389ساعت 13:20  توسط مهبد
|
مدتها به علت بیماری و مشغله ی زیاد نتونستم بیام نت اینکه میگم نتونستم یعنی واقعاً نیومدم نت مگر به دفعات اندک و زمان محدود اما تا اونجایی که شد همتونو خوندم و لذت بردم هرچند نظری ندادم. از همه ی دوستانی که در این مدت منو با احوالپرسیهاشون شرمنده ی لطف و صفاشون کردن ممنونم مخصوصاً دوستان خوبم نسیم، زهرا، مهدی، پرهون و ترانه و... که نگران من بودند. به خاطر گل روي این دوستان با یه دوبیتی به روز می کنم تا ببینم بعد چی میشه و عمری برای امتداد این مسیر هست ...
میان اینهمه عاشق غزل خیانت کرد
به آبروی شقایق غزل خیانت کرد
تمام ثانیه ها من به یاد او بودم
ولی تمام دقایق غزل خیانت کرد
نکته 1 : غزل موجود غریبیه اما خاص نیست یکیه
مثل بقیه شاید من باشم، تو یا هرکس دیگه ای
نکته 2: آدم حتماً نباید عاشق باشه تا شعر عاشقانه
بگه اما شعر زندگی نیاز به عاشق داره
+ نوشته شده در شنبه 25 آبان1387ساعت 18:15  توسط مهبد
|